تبليغاتX
LiMoO درخشش ابدی ذهن یک - Chimney Sweeper

 

 

 

بله. افسون خرمن موهايی كه براشان می‌ميری، چيزی بيش از رُل ِ خوب‌بازی‌شده‌ی يك كلاه‌گيس‌ پانزده‌هزار‌تومانی نيست. تيغه‌های قرينه‌ی دماغ‌ام را می‌بينی؟ عملی‌ست؛ سه بار. مثل سطح هموژنيزه‌ترين محلول ِ جهان، صاف است پوست‌ام؛ "كشيده‌" ام‌اش؛ كف سَرَم‌اند بخيه‌هاش. نشان‌ات بدهم؟ فك و دندان‌های ناسور اَم تا همين اواخر پروتز داشتند؛ و شك دارم بتوانی به چشم‌های بی‌ ريمل و خطّ‌چشم‌ام نيم‌نگاهی بياندازی. ناخن‌هام را هميشه با مقاوم‌ترين چسب قطره‌ای می‌چسبانم كه مشكلی پيش نيايد. موهای زير چانه‌ام اگر روزی يك‌ بار با موچين خدمت‌شان نرسم، تا روی سينه‌‌‌های ژل‌تپان‌‌شده‌ام می‌رسند و تازه می‌توانم گيس‌باف‌‌شان كنم با روبان قشنگ قرمزی سرش. زير بغل‌ام بدون اين دئودورانت‌های مُشكين‌عطر، بوی باقالی پخته، و دهان‌ام بدون اين آدامس‌های تمشك‌طعمْ، بوی ساندويچ تخم‌مرغ آب‌پز ِ سه‌روز‌مانده  می‌دهد. حالا سرت را بيار نزديك‌تر و بگو چند تا دوست‌ام داری. نه كه خونی را كه زمزمه‌ی‌ درگوشی‌ات زير پوست‌ام می‌دواند بخواهم؛ نه؛ بچّه كه بودم، يك بار سراسر بدن‌ام را آن‌چنان عفونتی فرا گرفت كه پرده‌ی گوش‌هام پاره شدند.  

 

 

+ │││چهارشنبه یکم خرداد 1387│││ 2:51 PM │││ لیمو بانو