تبليغاتX
درخشش ابدی ذهن يك ليمو
درخشـــــش ابدی ذهن يك لـــــيمو
چهارشنبه دهم بهمن 1386
Thou Shall Not Wash Dishes

اگه یه روز یكی اومد گفت تو چه‌قد خوشگلی و همه‌ی رَگات از زیر پوستت معلومه و كفشات چه صدای بوق بوق قشنگی می‌ده و بیا پستونك‌امو بذارم دهنت و من از آب‌دهن تو بدم نمی‌یاد و بپر ترك دوچرخه‌ی من بشین و دستتو بده من با هم رو جدول لبه‌ی جوب راه بریم و توی كوچه هواتو داشته باشم و تفنگ‌ا‌مو بدم باهاش مثلاً آدم بكُشی و سر تو با بچه‌ها كتك‌كاری كنم و یه گاز از لواشك‌ام بهت بدم و بیام اجازه‌تو از مامانت بگیرم با هم بریم خونه‌ی ما و پاهامونو دراز كنیم زیر كرسی و نوك انگشتامونو از اون زیر بچسبونیم به هم شب كه هیشكی نمی‌بینه و شب بمون و بیا با هم كتاب بابابزرگتو از تو قفسه بدزدیم و بده مشقاتو من برات بنویسم و با مداد قرمز تُفی برات 20 الكی بذارم و به جای مامان‌ات امضا كنم و دارت پرت كنیم به پشت كلّه‌ی عمو كچله‌ت و با هم از قوطی شیرخشك خواهر كوچیكه‌ی من كِش بریم و یواشكی از سوراخ همه‌ی كیلیدا تو رو نگاه كنیم و تو اسم بنویس آموزشگاه سر كوچه‌ی ما و رشته‌هامون عین هم باشه و آدامسامونو با هم عوض كنیم و با هم بریم كلاس زبان مختلط و سیگار بكشیم و فحش بدیم و قُپی در کنیم و فرار کنیم و کتک بخوریم و از دهن نیچه بكشیم بالا و از دماغ The Wall بديم بيرون و بیا این كلید ویلای ماس و این سوئیچ ماشینمه و من خرِتم امّا اون مرتیكه واسه تو بهتره و تو نمی‌فهمی و عوضش آزاد می‌شی و بیا با هم شركت تبلیغاتی بزنیم و با هم بریم كلاس یوگا و صُبحا بریم بدویم و انجمن اولیا و مربّیان عضو شیم و هر یك‌شنبه با هم بریم جلسه‌هاش و پسرت و دخترمو دیروز تجریش با هم دیدم و تو چرا قالی كرمونی و من هنوز خرتَم و خر ما از كرّگی دم نداشت و تو بگو می‌ری دُبی و منم می‌گم می‌رم طالقان و واحد پنجم طبقه‌ی دوم منتظرتم و بیا این كلیدش و چروك هم بهت می‌یاد و جا افتاده‌ی و آخِیش‌ش‌ش مرتیكه بالاخره مُرد و بچّه‌ها همه ایتالیا و ناخوناتو لاك بزن كج و كوله همه‌ش از خط زده باشه بیرون و پاهای چروكتو بپیچ توی جوراب پاریزین رنگِ پا و مانتوتو بكش تنت روی اون دامن‌ات كه تا سر زانوته و با زنبیل قرمزه‌ت بیا سر كوچه و با دستمال گردن سورمه‌ای خال‌خال می‌یام با مرسدس یخچالیه بریم با هم تو پارك رو نیمكته كه تو ظلّ آفتابه بشینیم و دستتو بذار پشتم و بریم فرحزاد یه قلیون بكشیم و اذیتت كنم بگم مداد قرمز تُفی رو به جای روژ مالیده‌‌ی به لبات و باید بخندی و با اون دو تا شیاری كه دو طرف لب‌ات می‌افته عین هلو می‌شی و ته‌مونده‌ی حساب شركتو با بوی لیمو بفرستیم تو هوا و تو هنوزم چقد خوشگلی و  . . . . . . ، گوشاتو سفت بگیر، فقط یه گاز گنده از لواشك‌اش بزن و بزن به چاك.