عصر.
- دندانهایت در هم قفل. خون زبانت از لابلایشان جاری. سیاهی چشمهایت نیست. زیر ناخنهایت بنفش، گیسهایت آشفته و خیس و اشكهایم بُخار.
- صبح. شالی. همهی داشتنی. كمرهامان خم و استخوانهامان یخ و ساقهامان كرِخت و چكمههامان سوراخسوراخ و نم كشیدهایم از زند زیرین تا بصلالنّخاع.
صبح.
- نارنجیها برای صبح. سفیدها برای عصر. عصر خودم میآیم. سفید را خودم در دهانت میگذارم و پیشانیات را خودم میبوسم. از پنجره نگاه كن. آن كه از همه خمتر؛ من. آنكه میدود و دست تكان میدهد؛ من. آن كه لبهایش را غنچه؛ من. گیسهایت كه میخواهد آشفته شود بچسبی به؟ من. نم نكِش. ساقهایت را بده ماساژ بدهم.
عصر.
- سفید را من باید خودم . . . عصر كه دير میشود . . . پاهایم كه كرخت . . . كه قفل . . . همانجا بمان . . . پاهایت كه قفل . . . گیسهایت كه آشفته . . . بیرون نیایی! . . . خودم میآیم . . . شالی در آبهای كوتاه . . . امّا من بمیرم كه نبینم . . . با استخوانهای یخ كه دارم برسم به پنجره . . . یك مشت گیس آشفته روی آبهای كوتاه . . . قفل كه میشود . . . قفل كه میشوی . . . یك بدن كوچك افتاده به صورت روی آبهای كوتاه . . . همهی داشتنیمان زیر گیسهای تو خوابیده است . . . و خون زبانات كه قاطی آبهای كم عمق شالی شده را . . . چه باید خواهم كرد با این همه نم كه كشیدهام؟ . . .
آن گوشهی گوشه از سمت چپ، تمامقد دراز كشيده. پررنگ است يا كمرنگ؟ نمیداند. نرم است يا خشك؟ هنوز بوی چوب دارد؟ قرچقرچ صدا میدهد؟ نمیداند. اصلاً "ليرا" است يا "سوسمارنشان"؟ نمیداند. همه با هم میروند بيرون، كار میكنند، میافتند زير ميزها، تُف میخورند، تراشيده میشوند، خالخال میگذارند، تاخت زده میشوند، خط خطی میكنند، گم و پيدا میشوند، دندان میخورند، يادگاری مینويسند، ابر میكشند، توی تن نرم پاككنها فرو میروند، بيست میدهند، آب میروند و مردانه تمام میشوند. او حتّی شروع هم نمیشود. هميشه به همان بلندی است كه بوده. هست كه فقط باشد. شرط میبندد نباشد هم كسی حواساش نيست. امتحان كرده. شبها خواب میبيند ليمويی، سرخ، لاجوردی، اصلاً هفترنگِ اكليلی شده. روزها سر جایاش، آن گوشهی گوشه از سمت چپ، تب میكند. ولی هيچكس نمیفهمد لپهاش گل انداخته، بس كه پوستاش تيره است. گوشهی گوشهی جعبه از سمت چپ، هميشه بفهمینفهمی داغ است.
۳. بگو لبهی همهی چاقوها را ببوسم؛ روی همهی خارها پابرهنه بدوم؛ پیشانیام را بکوبم به همهی درگاهیها. ولی نگو یادم میرود. "تو" شک نکن. تو که شک میکنی، کمکم باورم میشود.
•
۱. دراز کشیده زیر آفتاب، لبهی صخرههای منتهی به کف رودخانه؛ به ردّ لیز و برّاق حلزونی نگاه میکند که نیم ساعت طول کشید مسیر نیم متری را برود و برسد به پناه صخره. کتری دودزده را دوباره پر میکنم و میگذارم روی آتش. "حوصلهت سر نمیره ؟ " پهلو به پهلو میشود: "میگن حلزونا فکر نمیتونن بکنن؛ یعنی، چیزی به اسم حافظه ندارن اصلاً. آرامش عجیبی باید داشته باشن ."
•
۲. اوّلش فقط دیگر چشمهاش برق نمیزد وقتی لبهام برق میزد یا زنجیر روی پوست گردنام میلغزید. بعد وقتی میخواست اسمام را صدا کند، مکث میکرد. یک روز توی خیابان گفت: همینجا وایسا الآن برمیگردم؛ هِی ایستادم، هِی برنگشت. بعد یک بار دیدم با کفش و لباس رفته زیر دوش. نالیدم: آخه چته تو ؟ داد زد: من که چیزیم نیست . . . آرومِ آرومام.
•
۴. کتری را گذاشتهام روی گاز، برگشتهام توی تخت دراز کشیدهام و بهش نگاه میکنم که چهطور فقط نیم ساعت طول میکشد تا متوجّه شود که از خواب بیدار شده. حوصلهام سر نمیرود و بهش هم شک نمیکنم. با کفش و لباس با هم دوش میگیریم؛ دیگر زنجیر نمیاندازم گردنام، لبهام را برق نمیاندازم و مطمئنام یادش نخواهد رفت مرا؛ حتّی اگر اسمام را فراموش کرده باشد.
اگه یه روز یكی اومد گفت تو چهقد خوشگلی و همهی رَگات از زیر پوستت معلومه و كفشات چه صدای بوق بوق قشنگی میده و بیا پستونكامو بذارم دهنت و من از آبدهن تو بدم نمییاد و بپر ترك دوچرخهی من بشین و دستتو بده من با هم رو جدول لبهی جوب راه بریم و توی كوچه هواتو داشته باشم و تفنگامو بدم باهاش مثلاً آدم بكُشی و سر تو با بچهها كتككاری كنم و یه گاز از لواشكام بهت بدم و بیام اجازهتو از مامانت بگیرم با هم بریم خونهی ما و پاهامونو دراز كنیم زیر كرسی و نوك انگشتامونو از اون زیر بچسبونیم به هم شب كه هیشكی نمیبینه و شب بمون و بیا با هم كتاب بابابزرگتو از تو قفسه بدزدیم و بده مشقاتو من برات بنویسم و با مداد قرمز تُفی برات 20 الكی بذارم و به جای مامانات امضا كنم و دارت پرت كنیم به پشت كلّهی عمو كچلهت و با هم از قوطی شیرخشك خواهر كوچیكهی من كِش بریم و یواشكی از سوراخ همهی كیلیدا تو رو نگاه كنیم و تو اسم بنویس آموزشگاه سر كوچهی ما و رشتههامون عین هم باشه و آدامسامونو با هم عوض كنیم و با هم بریم كلاس زبان مختلط و سیگار بكشیم و فحش بدیم و قُپی در کنیم و فرار کنیم و کتک بخوریم و از دهن نیچه بكشیم بالا و از دماغ The Wall بديم بيرون و بیا این كلید ویلای ماس و این سوئیچ ماشینمه و من خرِتم امّا اون مرتیكه واسه تو بهتره و تو نمیفهمی و عوضش آزاد میشی و بیا با هم شركت تبلیغاتی بزنیم و با هم بریم كلاس یوگا و صُبحا بریم بدویم و انجمن اولیا و مربّیان عضو شیم و هر یكشنبه با هم بریم جلسههاش و پسرت و دخترمو دیروز تجریش با هم دیدم و تو چرا قالی كرمونی و من هنوز خرتَم و خر ما از كرّگی دم نداشت و تو بگو میری دُبی و منم میگم میرم طالقان و واحد پنجم طبقهی دوم منتظرتم و بیا این كلیدش و چروك هم بهت مییاد و جا افتادهی و آخِیششش مرتیكه بالاخره مُرد و بچّهها همه ایتالیا و ناخوناتو لاك بزن كج و كوله همهش از خط زده باشه بیرون و پاهای چروكتو بپیچ توی جوراب پاریزین رنگِ پا و مانتوتو بكش تنت روی اون دامنات كه تا سر زانوته و با زنبیل قرمزهت بیا سر كوچه و با دستمال گردن سورمهای خالخال مییام با مرسدس یخچالیه بریم با هم تو پارك رو نیمكته كه تو ظلّ آفتابه بشینیم و دستتو بذار پشتم و بریم فرحزاد یه قلیون بكشیم و اذیتت كنم بگم مداد قرمز تُفی رو به جای روژ مالیدهی به لبات و باید بخندی و با اون دو تا شیاری كه دو طرف لبات میافته عین هلو میشی و تهموندهی حساب شركتو با بوی لیمو بفرستیم تو هوا و تو هنوزم چقد خوشگلی و . . . . . . ، گوشاتو سفت بگیر، فقط یه گاز گنده از لواشكاش بزن و بزن به چاك.