تبليغاتX
LiMoO درخشش ابدی ذهن یک

بابام با بابات دوست است و زیر پوست آهو و کلّه­ی گراز و کنارِ پلنگ خشک­شده­ی پر از کاه نشسته­اند و نقشه­های دستی­شان را زیر و رو می­کنند با هم. الآن خرگوشمو می­ندازم تو آب، یخ که بزنه، هیش­وخ پیر نمی­شه. هوا برفی است و هنوز نگفته، خرگوش­ام را پرت می­کنم تهِ ته استخری که تهِ ته استخر باغ شماست و یکهو لباس­هات را درمی­آوری بی هر فکری و شیرجه می­زنی زیر آب لجنی و قهوه­ای که روش جا به ­جا دارد لایه­های نازک یخ می­بندد و محو می­شوی و خرگوشم را درمی­­آوری و پرت می­کنی بغل­ام و باز کلّه­ات محو می­شود و نمی­آ­یی و نمی­بینمت و نمی­آیی و داد می­زنم: برانوش خفه شد! مُرد! که حباب می­فرستی بالا و خودت را نفس­نفس­زنان و کبود می­کشی بیرون و پوستت آبی شده و چشم­هات که هم طوسی است، هم سبز و هم آبی، بنفش و چانه­ات بد می­لرزد. بابام و بابات دویده­اند و رسیده­اند و ترسیده­اند و وای، سیلی بابات که زیر گوش­ات: تو غلط کردی تو این برف . . .، چشم­هام برق می­زند: دیدی گفتم بابای من از بابای تو مهربون­تره ؟!

׀

بابام پنج روز است نیست و بابات پنج روز است نیست و کوله­هاشان را که پر می­کردند ما سرک میکشیدیم و به فشنگ­ها دست می­زدیم و به لنز دوربین­ها دست می­زدیم و به قمقمه­های فلزیِ یخ دست می­زدیم و به پیک­نیک­های سفری. بابام که بر­می­گردد و بابات که بر­می­گردد، ریش­هاشان انبوه و بوی بوته­های خار می­دهند و گورخرهای هنوز وِلرم را می­اندازند روی میز وسط آشپزخانه و من و تو که توی دست و پا می­لولیم و جانور­­ها را که هنوز گاهی عضلاتشان می­پرد وجب می­گیریم. گورخر بابای من که بزرگ­تر است، چشم­هام برق می­زند: دیدی گفتم بابای من از بابای تو قوی­تره ؟!­

׀

بابات با بابام دوست نیست و هِی بابام به بابات گفت تمام­اش کنیم دیگر این­قدر کمین گرفتن­های روزها و روزها و شب­ها و شب­ها پشت صخره­ها و استتار­ها و با قمقمه­ی خالی ماندن­ها و فلج شدن­ها از سرما و نبودن­های پنج روزه و ده روزه پیشِ من و تو و خیره شدن به مَگسک­ها و نفس­نفس گراز­ها و تن­لرزه­های مامان­ها و سوغات آوردنِ جُنبنده­های راه­راه و خال­خال و صاف­صاف و فلس­فلس را؛ و بابات که بیمار شده بود به شوخاشوخِ (122) چشم­های غزال­ها و تلخاتلخِ (123) زوزه­های شغال­ها و نرمانرمِ (124) آواز هوبره­ها و پیچاپیچِ (125) شاخ­های گوز­ن­ها، تنها توی برف­ها راه افتاد و رفت و رفت و رفت و رفت و شصت­و­پنج روز که شد برنگشت دیگر و می­آیم که ببینم­ات تهِ ته باغ، چشم­هات برق می­زند: دیدی گفتم بابای من از بابای تو جَوون­تره ؟!!

 

122 تا 125: برای محمّدرضا، به جای تیله­هاش و پُستی که گذاشته بود واسه­ی من.  

 

+ │││جمعه بیست و هشتم دی 1386│││ 5:7 PM │││ لیمو بانو

اگه یه روز یكی اومد گفت تو چه‌قد خوشگلی و همه‌ی رَگات از زیر پوستت معلومه و كفشات چه صدای بوق بوق قشنگی می‌ده و بیا پستونك‌امو بذارم دهنت و من از آب‌دهن تو بدم نمی‌یاد و بپر ترك دوچرخه‌ی من بشین و دستتو بده من با هم رو جدول لبه‌ی جوب راه بریم و توی كوچه هواتو داشته باشم و تفنگ‌مو بدم باهاش مثلاً آدم بكُشی و سر تو با بچه‌ها كتك‌كاری كنم و یه گاز از لواشك‌ام بهت بدم و بیام اجازه‌تو از مامانت بگیرم با هم بریم خونه‌ی ما و پاهامونو دراز كنیم زیر كرسی و نوك انگشتامونو از اون زیر بچسبونیم به هم شب كه هیشكی نمی‌بینه و شب بمون و بیا با هم كتاب بابابزرگتو از تو قفسه بدزدیم و بده مشقاتو من برات بنویسم و با مداد قرمز تُفی برات 20 الكی بذارم و به جای مامان‌ات امضا كنم و دارت پرت كنیم به پشت كلّه‌ی عمو كچله‌ت و با هم از قوطی شیرخشك خواهر كوچیكه‌ی من كِش بریم و یواشكی از سوراخ همه‌ی كیلیدا تو رو نگاه كنیم و تو اسم بنویس آموزشگاه سر كوچه‌ی ما و رشته‌هامون عین هم باشه و آدامسامونو با هم عوض كنیم و با هم بریم كلاس زبان مختلط و سیگار بكشیم و فحش بدیم و قُپی در کنیم و فرار کنیم و کتک بخوریم و از دهن نیچه بكشیم بالا و از دماغ The Wall بديم بيرون و بیا این كلید ویلای ماس و این سوئیچ ماشینمه و من خرِتم امّا اون مرتیكه واسه تو بهتره و تو نمی‌فهمی و عوضش آزاد می‌شی و بیا با هم شركت تبلیغاتی بزنیم و با هم بریم كلاس یوگا و صُبحا بریم بدویم و انجمن اولیا و مربّیان عضو شیم و هر یك‌شنبه با هم بریم جلسه‌هاش و پسرت و دخترمو دیروز تجریش با هم دیدم و تو چرا قالی كرمونی و من هنوز خرتَم و خر ما از كرّگی دم نداشت و تو بگو می‌ری دُبی و منم می‌گم می‌رم طالقان و واحد پنجم طبقه‌ی دوم منتظرتم و بیا این كلیدش و چروك هم بهت می‌یاد و جا افتاده‌ی و آخِیش‌ش‌ش مرتیكه بالاخره مُرد و بچّه‌ها همه ایتالیا و ناخوناتو لاك بزن كج و كوله همه‌ش از خط زده باشه بیرون و پاهای چروكتو بپیچ توی جوراب پاریزین رنگِ پا و مانتوتو بكش تنت روی اون دامن‌ات كه تا سر زانوته و با زنبیل قرمزه‌ت بیا سر كوچه و با دستمال گردن سورمه‌ای خال‌خال می‌یام با مرسدس یخچالیه بریم با هم تو پارك رو نیمكته كه تو ظلّ آفتابه بشینیم و دستتو بذار پشتم و بریم فرحزاد یه قلیون بكشیم و اذیتت كنم بگم مداد قرمز تُفی رو به جای روژ مالیده‌‌ی به لبات و باید بخندی و با اون دو تا شیاری كه دو طرف لب‌ات می‌افته عین هلو می‌شی و ته‌مونده‌ی حساب شركتو با بوی لیمو بفرستیم تو هوا و تو هنوزم چقد خوشگلی و  . . . . . . ، گوشاتو سفت بگیر، فقط یه گاز گنده از لواشكش بزن و بزن به چاك. 

 

 

 

+ │││دوشنبه بیست و چهارم دی 1386│││ 10:13 AM │││ لیمو بانو

 

Conditional Type 8. که اگر مائیم و چیزهای هوایی . . .

 

 

 

حال پیچیده. چشما بسته؛ دستا باز.

 

 

 

آینده در گذشته. یه قفس بزرگ، آویزون معلوم نیست از كجا . . . یه پنجه‌ی كوچولو كه بین استخوناش (*)  یه پرّه‌ی نازك داره، هر روز صبح برام پنیر خامه‌ای و نون تافتون می‌ریزه . . . فرش زیرمو عوض ‌می‌كنه . . . لیوان آب پرتقال‌مو پُر می‌كنه . . . توالت فرنگی‌‌مو خالی می‌كنه، چایی لیپتون می‌ذاره برام با فلاسك آب جوش . . . هی مجبورم می‌كنه با صدای نكره‌م، خواب‌آلودم، حافظ بخونم، حتی وقتی جلال همّتی‌م می‌یاد یا اصولاً دلم می‌خواد از بیخ و بُن Mute باشم . . . وقتی خوابم، ضربه می‌زنه به دیواره‌های قفسه، بیدارم می‌كنه؛ تند تند، این‌ور، اون‌ور، از گیج شدنم، حركت تند گردنم، لذّت می‌بره . . . خِرَمو می‌گیره می‌كُنه توی پاكتایی كه تو همه‌ش یه چیزه، كه ادای "مورد الهام واقع شدن" در بیارم، یكی‌شونو "شانسی" با دهنم بكشم بیرون . . . ‌به سلیقه‌ی خودش یكیو كه از رنگ و لعابش حالم به هم می‌خوره می‌یاره می‌ندازه پیشم واسه جفت‌گیری، بعد كه سعی می‌كنم عاشقش بشم، ورش می‌داره می‌بره ازم دورش می‌كنه، بعد كه می‌خوام دلمو به بچه‌م خوش كنم، می‌بینم بچه‌مم نیست . . . موهامو قیچی می‌كنه می‌چسبونه به در و دیوار . . . موتزارت می‌ذاره، پیچ ولوم تا آخر، پنجه‌شو می‌ذاره روی قلبم، ضربانشو حس می‌كنه، می‌بینه كه داره از جاش در می‌یاد، قهقهه می‌زنه . . . آخر سرم تا می‌یام به همه‌ی این كثافت‌كاریاش عادت كنم، می‌فروشتم به یكی دیگه . . . تو یه قفس بزرگ دیگه، آویزون معلوم نیست از كجا . . . یه پنجه‌ی كوچولوی دیگه كه بین استخوناش یه پرّه‌ی نازك داره . . .

 

 

 

مضارع التزامی. اگر بلد بودیم بالا بپریم، خیلی خیلی بالا، دیگر روی زمین نمی‌ماندیم. آن قدر كه روی زمین ماندن را از یاد می‌بردیم.

 

 

 

 *.  اونا استخون نيس. جنسش كيتينه. اسم نداره.

 

 

 

  

 

+ │││شنبه بیست و دوم دی 1386│││ 9:59 AM │││ لیمو بانو