تبليغاتX
LiMoO درخشش ابدی ذهن یک

یك بار دیگر لبت را بده سوسن! . . . لبت خوشمزه است! بوی همه‌‌ی درّه‌های شیراز را یك‌جا می‌دهد. بوی همه‌ی خاك‌های خیس و قلوه‌سنگ‌های سبز و طوسی‌اش را . . . اون كیسه خوابو بنداز پایین اقلّاً! . . . بغلم كه م‍ی‌كن‍ی، تكون كه م‍ی‌خوریم، خش‌‌خش می‌كنه . . . بچه‌ها بیدار می‌شن . . . دوستت دارم! می‌پرستم‌ات! امّا پس نشانه‌ها چه می‌شود؟ . . . مار‌ها نشانه‌اند. باید به مارها اعتماد كرد . . . زلزله را از یك ماه قبل بو می‌كشند . . . شكم‌شان روی زمین؛ مادون قرمز دارند . . . گُسَل‌ها كه می‌لغزند، آشفته می‌شوند مارها. پوست‌می‌اندازند . . . پوست‌اندازی‌شان را دیده‌ای تا به حال؟ . . . زور می‌زنند . . . جمع می‌شوند . . . باز می‌شوند . . . قالب‌شان را جا می‌گذارند و می‌روند . . . قالب‌شان داغ است و چرب؛ بوی انقباض و انبساط عضله می‌دهد . . . بعد دسته‌جمعی كوچ می‌كنند . . . به مارها باید اعتماد كرد سوسن! مار‌ها نشانه‌اند . . . توی كوله‌ت نخودچی‌كیشمیش گذاشته‌م . . . توی كیسه‌خوابت گل سوسن ریخته‌م . . . پشت سرت آب می‌ریزم . . . چرا آب می‌ریزیم راستی؟ آب هم نشونه‌س ؟؟ . . . بندهای Timber Land ِت رو شسته‌م و دوباره بسته‌م . . . عكسامونو گذاشته‌م توی جیب بادگیر‌ِت . . . بگو كه به هرچی نگاه می‌كنی، منو می‌بینی! . . . بگو! بگو! بگو! . . . دوباره! . . . آب روی سنگ‌ها می‌لغزد . . . آب می‌رقصد . . . آب جاخالی می‌دهد . . . نمی‌ایستد؛ راهش را پیدا می‌كند . . . آب نرم است؛ امّا می‌تواند هم بكُشد سوسن! . . . اگر فشار بدهد، اگر پَرت كند، اگر كه سرد باشد؛ خیلی سرد . . . سنگ كه برمی‌دارم، مُماس با آب كه پَرتابش می‌كنم، با خودم كه شرط می‌بندم 8 بار بلند شود و دوباره روی آب بخورد، تو را می‌بینم! . . . فقط تو را می‌بینم ! سنگش سرد است سوسن! . . . قلقلك‌ات می‌دم موقع نشونه‌گیری . . . بی‌خود سعی می‌كنی به من هدف‌گیری یاد بدی! . . . من شكارچی‌بشو نیستم . . . من بلد نیستم پشت سنگ كمین بگیرم . . . سرِ شلیك هشتم، قنداق تفنگ شكاری در می‌ره . . . می‌خوره به پهلوم . . . سیاه می‌شه، كبود می‌شه . . . جاشو می‌بوسی و می‌گی: غلط كردم . . . با لبه‌ی تیز یه سنگ روی صورت‌ات خط می‌ندازی و خودتو تنبیه می‌كنی كه 10 روز آب نخوری . . . لبات خشك می‌شه . . . لبای من زخم می‌شه . . . جونِ سوسن بسّه! . . . روز هشتم توی خواب آب می‌ریزم تو حلقِت. تنبیه تموم می‌شه!  . . . بگو كه هر بار آب می‌خوری، منو می‌بینی . . . بگو! بگو! بگو!  . . .  میخ می‌كوبم به سنگ: 3 دقیقه . . . طناب می‌بندم: 4 دقیقه: جای پایم را پیدا می‌كنم: 5 دقیقه . . . پایین می‌روم: 6 دقیقه . . . طناب بالایی را باز می‌كنم: 7 دقیقه . . . میخ بالایی را درمی‌آورم: 8 دقیقه . . . می‌بینی سوسن؟ فقط یك متر پایین رفتن روی سنگ، 8 دقیقه طول می‌كشد . . .  اون سوسك سبزه رو یادته كه هر هفته می‌رفتیم درّه، می‌دیدیمش؟ هر بار می‌یومد پایین‌تر . . . خودش بود . . . همون بود هر بار . . . خودم روی پشتش با لاك غلط‌گیر علامت گذاشته بودم . . . دیگه نیومد بعد از یه مدّت، سوسكا هم پوست می‌ندازن ؟؟ . . . نشانه‌ها سوسن! قلوه‌سنگ‌ها كم‌رنگ تر از همیشه‌اند . . . وقتی شرنگه‌های آب روی صورتم می‌پاشد، پشتِ گردنم می‌لرزد . . . میخ‌ها هِی در می‌روند! طناب‌ها هِی كوتاه می‌آیند . . . از صبح 8 تا پوستِ مار دیده‌ام . . . زمین چرب است . . . قمقمه‌ام خالی است . . . 8 دقیقه 8 دقیقه پایین می‌روم . . . یك گروه مَست آن طرف روی صخره‌ دوتا دوتا هم را بغل زده‌اند و نعره می‌كشند . . . روی یك سنگ خیس بزرگ وسط آب گیر افتاده اند . . . آمده‌اند ولی نمی‌توانند برگردند . . . روی آب پر از انگشت‌هایی است كه آن طرف را به من نشان می‌دهند! . . . توهّم نیست سوسن! نشانه است! می‌خواهم بیاورم‌شان این طرف . . . شاید چون وقتی دیدم‌شان، تو را دیدم انگار . . . میخ می‌‌كوبم، طناب می‌بندم . . . می‌رسم وسط راه . . . طناب كم می‌آید سوسن! سنگ‌ها چرا این‌همه از هم دورند؟ . . . طناب مار می‌شود! دور گردنم می‌پیچد! . . . آب سرد است! نرم است اما می‌كُشد! وقتی فشار بدهد، وقتی پَرت كند، وقتی كه سرد باشد؛ خیلی سرد . . . كوبیده می‌شوم به سنگ . . .  آب به حلقم می‌ریزد! می‌بینم‌ات! . . . سرد است! خیلی سرد! . . . چشمم كه باز است، فقط تو را می‌بیند، و وقتی كه می‌بندمش هم! . . . سرد است سوسن! پوست می‌اندازد آدم! آب نریز! لبت را می‌دهی ؟؟؟ 

 

 

 

+ │││چهارشنبه دوم آبان 1386│││ 9:44 PM │││ لیمو بانو