یه باغبونه بود كه دلش نمیخواست باغبون باشه. چون اگه بود، مجبور میشد باغ داشته باشه. چون اگه باغ داشت، مجبور میشد یه چیزی بكاره. چون اگه میكاشت، باید وایمیساد آبیاریش میكرد. چون اگه آبیاری میكرد، علف هرز هم در میاومد. چون اگه علف هرز در میومد، باید دولّا میشد وجینشون میكرد. چون اگه دولّا میشد، كمرش درد میگرفت. چون اگه درد میگرفت، كسی نبود واسهش مشتومال بده. چون اگه كسی نبود، "واسه چی" باید میكاشت؟ به بُنبست غیرفلسفی رسید.
*
باغبونه رفت رواندرمانی. هفتهای 3 جلسه. جلسهای 35 هزار تومن (اونم واسهی شما). جلسهای 20 دقیقه: 10 دقیقه سلام و احوالپرسی. 5 دقیقه مرور پرونده. 3 دقیقه دكتر به باغبون: " اگه هم كسی نیست، شما بكار! كاریت نباشه!". 2 دقیقه خداحافظی.
*
یه باغ خرید. یه چیزی كاشت. وایساد آبیاریش كرد. علف هرز در اومد. دولّا شد. وجین كرد. كمرش درد نگرفت اصلاً. یعنی چی؟؟ خب باید درد میگرفت كه بعدش كسی نباشه مشتومالاش بده و بعدش بتونه بگه: "به درك كه نیست" ! چرا نگرفت؟ حالا باید "بدون در نظر گرفتن"ِ چی میكاشت؟ به بُنبست غیرفلسفی رسید.
*
باغبونه رفت رواندرمانی. هفتهای 1 جلسه، جلسهای 121 هزار تومن (اونم واسهیشما). جلسهای 8 دقیقه: 7 دقیقه سلام و احوالپرسی. 5/0 دقیقه باغبونه اوّل یه آه بلند، بعد به دكتر: " آخه چرا خب؟" 0.5 دقیقه خداحافظی.
*
نمیكاشت. واینمیساد آبیاری كنه. اما علف هرز درمیاومد. دولّا میشد. اما كمرش درد نمیگرفت. كسی نبود مشتومالاش بده. امّا نمیتونست هم بگه "به درك"! چون چیزی نمیكاشت و چون دردش هم نمیاومد خب.
*
روانپزشكه به بُنبست غیرفلسفی رسید. اومد داهات پیش باغبونه. هفتهای 6 جلسه. جلسهای یه مشتومال (اونم واسه شما). جلسهای 20 ساعت: با هم میكاشتن. وایمیسادن آبیاری میكردن. علف هرز در نمیاومد. دولّا نمیشدن. اما خب كمرشون درد میگرفت . . .

دیشب باز دعوا میشود - . . . پاس میدم به تو. نمیگیریش. نمیبینیش اصلاً. توپ میخوره تو زمینمون. امتیاز از دست میدیم . . . وایمیسم واسهی سرویس . . . داری با مُچبندت ور میری. سوت میزنه. صبر میكنم سرتو بیاری بالا نگاهام كنی. عمداً میزنم تو اوت كه مثل همیشه داد بزنی: سولاخهههههه . . . داد نمیزنی . . . كِش موهامو باز میكنم كه مثل همیشه بین هر دو تا سرویس بیای از پشت بكشیشون . . . نمییای . . . میبازیم . . . بعد از بازی، هنوز لباسامو عوض نكردهم كه میزنی بیرون . . . میدوم دنبالت . . . سوت میزنه كه: كجا ؟؟ بیا توپها رو تحویل بده . . .
v
تمرینها رو نمییای . . . تلفنتو جواب نمیدی . . . دانشكده نمییای . . . ما هِی یار كم مییاریم. مجبور میشیم مریم گیجه رو بذاریم پاسور. گند میخوره به بازی . . . 23 به 4. باورت میشه ؟ حذف میشیم.
v
بعد از 2 ماه كه میآی، اول موهامو از پشت میكشی . . . ازت هیچی نمیپرسم . . . سرویسا رو صاف میزنم. صافِ صاف. هیچی اوت ندارم . . . موهامو سفت بافتهم . . . نگاهات نمیكنم . . . به هركی پاس میدم، تو میپری زیر توپ . . . امتیاز كه میگیریم، حلقه كه میزنیم، هِی محكم ضربه میزنی به شونهم . . . میبریم. میریم رختكن. لباساتو عوض میكنی . . . مثلاً جلوی آیینه وایمیسی. توپها رو تحویل میدم . . . لباسامو عوض میكنم . . . مثلاً نمیبینمات . . . از در مییام بیرون . وایسادی دم ماشین . . . دَرو باز میكنی كه بشینم . . . میشینم . . . مثلاً زخم روی گونهی راستتو هم نمیبینم . . . مثلاً میخوام یه حرف معمولی بزنم كه صدای خسخس نفسات نیاد . . . مامانت چی شد؟ شكمش چهقدی شده؟ از این حرفا گذشته؟! اِ یعنی بچهتون به دنیا اومد ؟ دختره ؟ همون كه تو میخواستی ؟ . . . نه؟!! – آن شب باز دعوا میشود ؟ - بابات لگد زد به شكم مامانت؟ بچههه سَقَط شد؟ چند وقته ؟ 2 ماه ؟ ؟ ؟
v
هر شب باز دعوا میشود؟- بابات دیوونهس. بابات وحشییه. بابات كتك خوردهس. باباتو كتك زدهن. بابات كتك میزنه . . . بابات فراموش نمیكنه . . . كمربند بابات سفته . . . سگكاش درشته و سرد لامذهب . . . بابات كتك میزنه . . . بابات داره یه وحشی كتكخور بار مییاره . . . یكی كه فراموش نكنه . . . یكی كه دیوونه باشه . . . پشت دستاش همهش جای قاشق داغ باشه . . . عقیم باشه . . . بابات احمق نیست . . . دلت خواهر میخواست؟ گریه نكن خب . . . من دلداری بلد نیستم . . . نگه دار . . . همینجا . . . نگه دار پیاده شم.
v
تو سرویس میزنی . . . صافِ صاف. میخوره تو زمین روبرو. امّا من داد میكشم: سولاخههههه . . . موهاتو بلند كردهی اما من نمیكِشماشون . . . مریم گیجه رو از باشگاه اخراج كردهن چون سیگار میكشید پشت تور . . . تو همهی فحشایی رو كه از بابات یاد گرفتهی به من یاد دادهی . . . میدونم بعد از بازی اول میریم میشینیم رو نیمكت پارك دم حوض كه تو سیگار بكشی و من سرفه كنم . . . بهت بگم تو آخرش میمیری و منم خفه میكنی با دودت . . . تو بگی من امّلام و من بگم آره هستم . . . واسه ماهیای حوضه نون بریزیم . . . به پیرمردای شطرنجی زُل بزنیم . . . بعد من برم خونه دوش بگیرم و دراز بكشم . . . تو بری و - امشب باز هم دعوا شود - و شاید یه لگد یا سگك كمربند هم اون وسط حوالهی شكم یا چشم تو بشه و از فردا دیگه نتونی بیای و تلفنتو هم جواب ندی و دانشكده هم نیای و ما مجبور شیم بریم منّت مریم گیجه رو بكشیم كه خب لعنتی بیرون سیگار بكش و بیا پاسور وایسا و همهی قزلآلاها از گشنگی بمیرن و پیرمردای پاركه چشمشون به نیمكت ما خشك بشه و شكم مامانت سفره بشه و كمربند بابات هِی نرمتر بشه و تو واسه همیشه تكفرزند بمونی و پشت دستت هِی جای خاكه سیگار باشه و هی ببازیم اصلاً 23 به 0 و من موهامو با ریشتراش از ته بزنم كه هر شب دعوا میشود چرا؟

برای درست متوجه شدن بعضی چیزها، باید دماغتان را تا تهِ ته بالا بكشید. ممكن است شما در لحظات آخر زنگ تفریح، یك عده دختربچّهی دبستانی را در حیاط مدرسه ببینید كه دارند نزدیك آبخوری به همدیگر آب میپاشند و با عجله سر تا پایشان را خیس خالی میكنند. ممكن است فكر كنید كه خب آنها بچهاند و خیلی هم شیطان میباشند و از آببازی لذت میبرند. اما اگر نزدیكشان شده و چند بار خوب بو بكشید، متوجه میشوید كه بوی خوبی نمیدهند. بعد یادتان میآید كه لحظاتی پیش آنها را شدیداً در حال خنده دیدهاید. بعد متوجه میشوید كه آنقدر خندیدهاند كه به صورت دستهجمعی شلوارشان را خیس كردهاند و اگر به هم آب میپاشند، برای این است كه كسی متوجّه پاچهها و كفشهای شاشیشان نشود و آبرویشان نرود.
برای درست متوجه شدن بعضی چیزها، باید چشمهایتان را تا تهِ ته باز كنید. ممكن است شما پروندهی محرمانهی سقوط هواپیمای C130 زیر دستتان باشد. ببینید كه در قسمت بریده جراید منتشره در آن زمان نوشته شده كه در دقایق اولیه بعد از این حادثه، كلیه مسئولان مربوطه منجمله شهردار، فرمانده نیروی انتظامی، رئیس ستاد حوادث غیرمترقبه تهران، ریاست سازمان بهشتزهرا و هلال احمر و آتشنشانی و حتی بهزیستی و كهریزك و نماینده چلوكبابی حاج نایب نیز با موتورسیكلت خود را به صحنهی حادثه رساندهاند. ممكن است تصوّر كنید كه خب با این تفاسیر حتماً همه چیز رله شده است. آتشها خاموش و اجساد پیدا و مسائل جمع و جور. اما اگر چشمهایتان را خوب باز كنید و تا ته پرونده را بخوانید، میبینید كه آنقدر رئیس آنجا ریخته بوده، كه هیچ كس، دیگری را آدم حساب نمیكرده است. به عبارتی همه آنجا رئیس بودهاند و هیچكس نیروی عملیاتی نبوده است. آتشنشانی با هلال احمر دعوایش شده است و هلال احمر گفته اگر ماشینهای آتشنشانی را از سر راه آتشها كنار نبرید، ما هم لاشه جمع نمیكنیم! كلاً همه سر هم داد میكشیدهاند و فحشهای بدبد و بیناموسی میدادهاند.
برای درست متوجه شدن بعضی چیزها، باید گوشهایتان را تا تهِ ته باز كنید. ممكن است به شما بگویند كه شما بسیار كودك فهمیدهای هستید. خیلی حالیتان است. بسیار چیزها بارِتان است و همهی كتابهای خودتان و حتی بابایتان را حفظاید و به طور كلی مایهی افتخارید. بگویند كه مواظبتان هستند كه از پلهها نیفتید. بگویند كه زیر نمرههایتان عكسبرگردان Snoopy میچسبانند و برایتان پاككن Factis خوشبو میخرند. در چنین شرایطی ممكن است فكر كنید كه خب ما از این امكانات استفاده میكنیم و پاككنمان را گاز میزنیم و در حال حاضر بچگیمان را میكنیم و در بزرگی نابغه و ترجیحاً مهندس خواهیم شد و هواپیمای شخصی خواهیم خرید و به دنبالشان خواهیم آمد و آنها به ما خواهند بالید و شیشههای هواپیما را پایین خواهند كشید و به همسایهها پز خواهند داد و حتی میتوانند انگشت شست یا وسط نیز نشانشان دهند. اما اگر گوشِتان را خوب باز كنید، میشنوید كه تهِ هر یك از جملههایشان یك شرط نكبت شنیده میشود: ... اگر دختر حرفگوشكنی باشی ... اگر زباندراز نباشی ... اگر مثل اسبِ كور از این ور به آن ور ندوی ... اگر با دوچرخه دامن نپوشی ... اگر شیرجه نزنی ... اگر تا آخر مهمانی مثل لیموی آبلمبو آن گوشه بنشینی ... اگر ریاضی 20 بشوی ... اگر با بقیه درگیر نشوی ... اگر نقاشیهایت را سر كوچه نفروشی ... اگر لنگ ظهر نروی بیرون و دماغات خون نیاید ... اگر در نوشابه جمع نكنی ... اگر فكر نكنی كه خدا توی دستبند چوبین قایم شده ... اگر احمق نباشی ... اگر بمیری ...
برای درست متوجه شدن بعضی چیزها، باید. . .

دو- ر- می- فا . . . سُل- سُل- سُل- سُل . . . فا سبزه. ر آبییه. می نیلییه. دو بنفشه . . . سُل- سُل- سُل- سُل . . . سُل لیمویییه . . . آقا اجازه؟ ما فقط سُل داریم. ما فقط میتونیم سُل بزنیم . . . یه سمفونی با فقط سُل مینویسین؟ یه "چهارسُل" مینویسین؟ . . . نمیشه؟؟ . . . یه تكنوازی با فقط سُل چی؟ . . . چرا آقا؟ . . . خب آقا اجازه؟ جایی رو میشناسین ما بدیم همهشونو برامون لیمویی كنن یا همهشونو سُل؟ . . . نمیشه ؟؟ . . . چرا آقا ؟؟

چیتگر ؟ چیتگر! یعنی چی مثلاً چیتگر؟! من چه میدونم؟! برو از شهرداری منطقه 22 بپرس! آدم مگه اسم پاركو میذاره چیتگر؟ بچه كه بودم، یه پیژامهی چیت سبز داشتم كه هر شب توش جیش میكردم. مامانم هر صبح میزد درِ باسنام. باز شباش جیش میكردم توش. نمیدونم. سبز كه میبینم جیشم میگیره. شُل میشم. نمیدونم چرا یاد اون صبحها میافتم هِی. یادِ جای دست مامانم . . . چیكار داری تو به اسماش؟ دوچرخهت سبزه؟ مال خودِ خودت؟ سبز لجنی؟ سبز خوشام مییاد. سبز دوس دارم. سبز كه پا میزنی، انگار روی چمنِ پرنده سواری. چمن خوشام مییاد . . . از هفتهی بعد دوچرخهی خودمو مییارم. كولهم سبز مغز پستهای باشه، كتونیام سبز چمنی باشه، دوچرخهم سبز لجنی. روسریم لیمویی. خوشگل میشم؟ چمن متحرّك میشم! میخوای روم بخوابی؟ یهو كه جیشام بگیره، میریزه روی صورت تو؛ از خواب میپری. فقط نزن درِ باسنام . . . پات درد گرفت؟ دوچرخههای اینجا آشغالن. زینشون بلنده. روغنكاریشون نمیكنن. لاستیكهاشون داغونه، كمباده. چرخاشون كجه. جیر جیر صدا میدن. مال خودتو كه بیاری، تند میریم. تندِ تند . . . از مسیر پیست اینجا خوشام مییاد. سبز درختاش خیلی خوشرنگه. آدم جیشاش میگیره. آدم یاد جای دست مامانش میافته. برای دوچرخهم بوق میخری هر بار میزنم یاد تو بیافتم؟ ببین! اصلاً هر كی زودتر مُرد، باید اون یكی بیاد اینجا خاكش كنه. توی این مسیر. به جای سنگ قبرش هم یه بوق سبز بذاره. خب؟ . . . اصلاً هَرررررر- كیییی – زوددد - ترررررررر – مُرددددد- !؟؟ . . . هر كی قبل از آخرِ این دور مُرد، برندهس. جایزهش هم یه قبر توی این مسیر، با یه بوقِ سبز . . . یك! دو! سه! . . . . . . . . . . . . . . نكُن! تند نرو اینجوری با اون دوچرخهی قراضه . . . وایسا بهت برسم . . . نرو! تنها جلو جلو نرو . . . سر پیچ . . . سر پیچ ترمز بگیر! نمیگیره ؟؟؟ . . . این دوچرخههه كه سبز نیست! پس چرا شُل شدهی؟ . . . نیفت . . . اگه میافتی با سر نیفت لعنتی . . . اگه با سر میافتی، ضربه مغزی نشو احمق . . . چشماتو باز كن! اگه باز نمیكنی، نرو تو كُما بیشعور . . . اگه میری، نمیر . . . برگرد . . . من بلد نیستم قبر بكَنم توی این مسیر؛ اونم برای تو . . . من بوق سبز ندارم برندهی لعنتی احمق بیشعور . . .
*. برای مژده كیانی چشمسبز.

لیز بودم. صورتی. باسلُق.
جای بند نافم هنوز زخم بود. هنوز "اسم" نداشتم. توی وان میشُستندم. بهم پودر جانسون میزدند. هنوز ملاجام نرم بود. مامیام میزد پشتم كه آروغ بزنم. اگر دست میزدی به پوستم، تا 10 دقیقه جایش سفید میماند. هنوز چشمهایم چیزی نمیدیدند. هنوز همهی قلمروام فقط محدود به میمیهای مامیام بود. شبها وسط مامی و بابایم میخوابیدم. هنوز فقط بلد بودم یا زر بزنم و یا بمَكم.
یك شب كه نفخ كرده بودم و دلم درد میكرد و هی فقط بلد بودم زر بزنم، مامیام بابایم را میخواست و من "باید" میخوابیدم. اما نمیتوانستم. مامیام میمیاش را گذاشت توی دهنم. من، همهی تلاشم را كردم. هر كاری بلد بودم انجام دادم (كه یعنی با جدیت تمام زر زدم و مكیدم) كه سنگین و رنگین بخوابم. نشد. مامیام داغ بود. هی فشارم میداد كه خفه شوم. نمیشد. جغجغه تكان میداد. نمیشد. نفخ داشتم خب. مامی كلافه بود. سعی كرد برایم بخواند. مامیها فكر میكنند خواندن، صدا خفهكن خوبیست :
رفتم به باغی . . . دیدم كلاغی . . . سنگی برداشتم . . . زدم به بالش . . . بالش خون اومد . . . بردمش دكتر . . . دكتر دوا داد . . . آب انار داد . . . دادم بهش خورد . . . فرداش دیدم مُرد . . . . . . بخواب مامی جان . . .
دهانم باز ماند. نفخم را یادم رفت. میمی مامیام را ول كردم. خودم را به خواب زدم. مامان و بابایم گول خوردند. خفه شدم! خفه شدم و تصمیم گرفتم ]از آن لحظه به بعد، 2 تا كار دیگر هم بلد بودم: خفه شدن، و تصمیم گرفتن[ حالا كه تراژدیها میتوانند اینقدر كوتاه باشند، حالا كه مامیها و باباها میتوانند اینقدر قابل ترحّم باشند، حالا كه سنگ زدن الكی به كلاغها میتواند اینقدر آسان باشد، حالا كه دكترها میتوانند اینقدر احمق باشند، و حالا كه برای خواباندن من هر چیزی میشود خواند، وقتی كه بزرگ شدم، یك قاتل غیرعمد شوم؛ تا یك شب، یك مامی دیگر، وقتی كه دلش هوای بابای مربوطه را كرد، وقتی كه داغ شد، جوجهی صورتی و نرمی را كه وسطشان خوابیده، با ماجرای قتل غیرعمدی كه من و دكترها و كلاغها و میمیها و انارها و احمقها كردهایم به خواب غیرعمد ببرد؛ خفه كُند؛ و اینگونه نسل همهی قاتلان غیر عمد و لالاییخوانهای رقّتبرانگيز تاريخ تا ابد حفظ شود.

آجر میچينی دور من؟ ملات میریزی؟ ماله میكشی؟ . . . بیخود وقتتو هدر میدی. من از پشت دیوارا میبینم. بو میكشم. حس میكنم. من از دیوارا رد میشم. بگو روح یا موریانه. چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه میبینم.
تهدیدم میكنی؟ اگه آدامسم رو قورت بدم، توی دلم درخت آدامس در مییاد؟ رودههام به هم میچسبه؟ . . . من با رودههای بسته هم قضای حاجت میكنم. از دهن، از حلق. نشخوار میكنم. زنده میمونم. بگو شتر یا یاخته. چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه تلف نمیشم.
به دستم دستبند میزنی؟ كلیدشو قورت میدی؟ میخوای مواظبام باشی؟ میخوای هِی بدونی كجام؟ . . . من با دستای بسته هم در میرم. با كلیدی كه توی شكم توئه هم دستبندمو باز میكنم. بگو بانی، بگو كلاید، بگو یخِ خشك. چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه گم میشم.
روی صورتم اسید میپاشی؟ با كامیون از روی صورتم رد میشی؟ میخوای زشت باشم؟ كسی نیگام نكنه؟ خیال خودت راحت باشه؟ . . . چی خیال كردی؟ همه عاشق منن. همه منو دوسسس دارن. حتی اگه كور و كچل باشم. حتی اگه به جای دماغم فقط یه سوراخ كوچولو به قطر 15 میل باشه. بگو آشیل رویینتن یا مهرهی مار. چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه به گدایی نمیافتم.
بهم نمره نمیدی؟ میخوای صد ترم سر كلاسات بشینم؟ میخوای بعد 22 سال منو یهتنه آدم كنی؟ میخوای مجبورم كنی "رسم فنّی" دوس داشته باشم؟ . . . من تجسّم دارم. من نقّاشم. اما سر كلاس تو نمیكشم. با 3 تا 25/0 كه تو كارنامهم میذاری، بازم فارغالتحصیل میشم. بگو زیرمیزیبده یا جادوگر، چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه اسیر قانونای مسخرهت، اسیر میلیمترهای مسخرهت نمیشم.
بهم اخم میكنی؟ جواب سلاممو نمیدی؟ میخوای برم به كارام فكر كنم و برگردم؟ میخوای پشیمون شم؟ منو مهمونی نمیبری؟ نده! نبر! من فكر ندارم بكنم. من پشیمون ندارم بشم. من همیشه برمیگردم. نه پیش تو. به جایی كه مال خودمه. نه از در اتاقی كه توش حبسام كردهی. از پشت سرت. از جایی كه انتظار نداری. یه داد میكشم برق از گوشِت بپره. بگو جِن یا بند تنبون. چه فرقی میكنه؟ مهم اینه كه حبس نمیشم.

ا. لام: لامذهب
لا لا لا لا . . . گل پونه . . . گدا اومد . . . در خونه . . . چی میشه یه كم از وزن خارج شد ؟ تو كه وزن حالیت نیس . . . گداهه رو آوردم تو . . . گداهه موند . . . نرفت بیرون . . . نگهاش داشتم یعنی . . . هر شب دیگه اومد هِی . . . حتی بدون گل پونه . . . بدون لا لا لا لا . . . فقط "تو" شبیه گداهه نیستی . . . وصلهی ناجوری . . . تابلویی . . . یه شب میفرستمت بری در خونهی یكی . . . ببرنات تو . . . نگهات دارن . . .
2. لام: ملوس
لا لا لا لا . . . گل لاله . . . سیلی نزن زیر گوش بچّه . . . لالهی گوشش قرمز میشه . . . پردهی گوشش پاره میشه . . . كر میشه . . . چند ماه دیگه هرچی دَس بزنی، سَرِشو برنمیگردونه طرف صدا . . . كر و لال با همِش خوبه . . . بچه اگه حرف بزنه امّا نشنوه، كلافه میشه؛ گیج میشه . . . اگه سیلی میخوابونی زیر گوشش، لطف كن یه فكری هم واسه تارهای صوتیش بكن و خلاص . . .
3. لام: نعلبكی
لا لا لا لا . . . گل میخك . . . نخواب . . . میخوابی میترسم . . . تو چشمام میخه . . . وقتی تو چشماتو میبندی، میخه فرو میره . . . باز كه میكنی، یادم میره هست . . . چیكار باید كنم كه میخه تو چشمم فرو نره ؟؟ . . . اوهوم . . . باید تو چشم تو هم میخ فرو كنم . . . باز كن . . . تا تَه . . . آهاننن . . . حالا دیگه مال خودمی . . . دو تایی بیدار . . . تا صبح . . . نبندیم كه میخه فرو نره . . . كه یادمون بره هست . . . یادم باشه ضدّزنگ هم بیارم بریزیم توشون . . .
4. لام: قاتل
لا لا لا لا . . . گل تاتوله . . . خوابیدی . . . بچّه رو خوابوندی بغل دستت . . . خوابت كه عمیق میشه، دستتو اشتباهی میندازی روی صورت بچّه . . . چرا گریه میكنی حالا؟ . . . خوبه كه! . . . واسه كشتن بچّه، كی بهتر از بستگان درجه یك؟ . . . دستت روی دهنش بود؟ . . . خوابت سنگین بود؟ . . . دستت سنگین بود؟ . . . خفه شد؟ . . . اشكالی نداره خب . . . به این فكر كن كه عوضش خودت تنهایی هم اولیای دَمی هم شاكی . . . خیلی خوبه آدم تنهایی چند تا "چیز" باشه . . . اُكازیونه پسر! . . . ولی دَم بدون ریختن حتی یه قطره دَم . . . درست دمِ اون چارپایه شاشیيه رضایت خودتو از خودت بگیر؛ از قصاص خودت بگذر و خلاص . . .

بازی كنیم. تو چشم بذار پشت كاج. محكم ببند چشماتو. تا 108 بشمر. تندتند نشمر. جِر نزن. من قایم شم. اونقدر قایم شم كه پیدام نكنی. اگه دیگه پیدا نشم چی؟؟ قایمموشكبازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو گرگ بشو. من فرار كنم. بدوم. مثل برق. مثل باد. برم بالابلندی. هرچی جادّه خدا بدی هم نیام پایین. خسته بشی. اگه اونقدر اون بالا بمونم كه پیر بشم چی؟؟ دنبالهبازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو بابا بشو. من مامان بشم. از در بیا تو. مثلاً خسته باش. داد بزن. بگو خونه كثیفه. بگو من مامانِ احمقی هستم. صداتو ببر بالا. من هِی كوتاه نیام. بگم كه تو هم بابای هرزهای هستی. جر و بحث كنیم. اگه اونقدر جر و بحث كنیم كه گلومون پاره بشه چی؟؟ خونهبازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو دكتر بشو. گوشی بنداز دور گردنات. بلوز سفیدهی باباتو بپوش. من مریض باشم. موهام درد كُنه. بیا معاینهم كن. بگو با دارو خوب نمیشه. قیچی مامانتو بیار. موهامو كوتاه كن. اگه اونقدر كوتاه كنی كه كچل بشم چی؟ دكتربازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو پلیس بشو. سوت قرمزهتو بیار. وایسا سر چارراه. من با ماشینم بیام از چراغ قرمز رد شم. ایست بده. واينََسَم. آژیر بكش. تعقیبم كن. تهدید كن به شلّیك. شلّیك كن به لاستیكای ماشینم. اگه اشتباهی مغزم پاشید روی فرمون چی؟ پلیسبازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو داماد شو. جورابتو گره بزن دور گردنات. گل بزن به سینهات. موهاتو آبشونه كن. سُرخ شو. دستمو بگیر. ول نكن. قسم بخور كه همیشه باهامی. كه هیچجا تنهام نمیذاری. اگه اونقدر تنهام نذاری كه نتونم نفس بكشم، نتونم تنهایی برم دستشویی چی؟ عروسبازی نكنیم! من میترسم!
بازی كنیم. تو بزرگ شو. برو توی دستشویی بسته بسته سیگار بكش، بوی دود، بنزین و جادّه بده، فرار كن یه جایی كه هیچكس نباشه. داد بزن. فحش بده. جادّهخدا نده. بنویس. جِر بزن. شلیك كن. قیچی كن. قسم بخور . . . منم بزرگ شم. موهامو بلند كنم. كلّهشق باشم. خطخطی كنم. جوابپسی كنم. بنویسم. اونقدر جیغ بزنم كه گلوم پاره شه. همهجا رنگی باشه. كثیف باشه. گُم بشم. مغزم روی فرمون شتك بزنه . . . بعد بیا نترسیم. بیا دو تایی خالهبازی، پلیسبازی، دنبالهبازی، عروسبازی، قایمموشكبازی، خونهبازی . . .

اگه یكی اومد بهت گفت "بیا سوار ماشینم شو، با هم بریم بهت كیك بدم، فندق بدم، آبپرتقال بدم، با هم بازی كنیم"، نریها مامان جان! نری گلم! نری سنبلِ مامان! وایسا دم در مدرسه، خودم مییام دنبالت، برات كیك هم میآرم، با خونهسازی.
- مامان! اگه گفت بیا بریم بهت لواشك بدم هم نَرَم ؟؟
***
اگه یكی اومد بهت گفت "بیا سوار ماشینم شو، بریم با هم سیگار بكشیم، حرف بزنیم، كتاب بخونیم، فیلم نقد كنیم، دستای همو بگیریم"، نریها مامان جان! نری عسلم! نری بلبلِ مامان! وایسا دم در دانشگاه، خودم مییام دنبالت، براتDVD مییارم، با Pine صورتی.
- مامان! اگه گفت لواشك هم داره، نَرَم؟؟
***
اگه یكی اومد گفت "بیا سوار ماشینم شو، ببرمات قولنجتو بشكنم، لای انگشتای پاهات پنبه بذارم، عصات رو برات برق بندازم"، نریها مامان جان! نری اُمیدم! نری نازگلِ مامان! وایسا دم در خانهی سالمندان، خودم مییام دنبالت، برات كِرِم ضدّ چروك مییارم، با گلچین «بَنان» و پودر بچّهی فیروز.
- مامان! اگه گفت بیا بریم تو حیاط اینجا لواشك لیس بزنیم هم نَرَم ؟؟
***

1. الآن
تو رو خدا منو نخور . . . برم خونهی دخترم . . . چلو بخورم . . . پلو بخورم . . . قهوهی بیشیر و شكر بخورم . . . چاق بشم . . . چلّه بشم . . . شبا خوابم نبره . . . بعد مییام تو منو بخور . . .
2. بعد
دندونات تیزه! تیزه! تیز! . . . من كدو ندارم! هیچكی منو قِل نمیده . . . من پوستم نازكه! به خاك آلرژی دارم . . . به دندون تیز آلرژی دارم . . . به كافئین آلرژی دارم . . . شبا سر ساعت 9 خوابم میبره . . . من فقط همین یه راهو بلدم! . . . برو عقب . . . من میترسم! . . . تو رو خدا منو نخور . . .
3. قبل
خونهی دختر من پلو نداره . . . چلو نداره . . . كدو نداره . . . دختر من خونه نداره . . . دختر من دختر نیست . . . من دختر ندارم . . .
4. از اوّل
من دخترم . . . مامانم داره مییاد خونهم . . . من پلو و چلو ندارم . . . من قهوه بیشیر و شكر ندارم . . . من زور ندارم كدو هُل بدم . . . من كدو ندارم مامانامو بذارم توش . . . مامان من تو كدو جا نمیشه . . . مامان من خودش كدوئه . . . من خونه ندارم . . . من دختر نیستم . . . من مامان ندارم، امّا عقدهی اودیپ دارم . . . تو رو خدا منو نخور . . .
5. به درك
گوش نمیدی؟ میخوای بخوری؟ . . . به جهنّم . . . بیا بخور . . . از كلّهم شروع كن احمق! . . . فقط تند بخور . . . كاش یه راه دیگه بلد بودم. منِ احمقِ كلّهكدو.
تفسیر سر خود: اگه بیشتر از یه راه بلد نباشی، مطمئن باش خورده میشی احمق.
*. با تشكر ویژه از كلمهی: احمق.
