تبليغاتX
LiMoO درخشش ابدی ذهن یک

 

 

 

خدای شما، پدر ژپتو است. عروسك می‌سازد، قلب یادش می‌رود.

خدای من، جادوگر شهر اوز است. برای مترسك‌های بی‌قلب، قلب می‌دوزد.

 

خدای شما، ممیّزی وزارت ارشاد است. "به رنگ ارغوان" را، "سنتوری" را اوّل مثله می‌كند؛ بعد اكران نمی‌كند.

خدای من، با من Original Sin تماشا می‌كند، بعد دوتایی آلبالو خُشك می‌خوریم و نقدش می‌كنیم.

 

خدای شما، بَبر بد‌اخلاقه‌ی توی "دهكده‌ی حیوانات" است. هرجا كه عصبانی می‌شود، جلوی چشم همه می‌زند درِ باسنِ بچه‌اش.

خدای من، بابای پسر‌شجاع است. همیشه پیپ می‌كشد و لبخند می‌زند، و حتّی وقتی دعوا می‌كند، صدایش مثل ابریشم نرم است و پیپش نمی‌افتد.

 

خدای شما، "باكتری" را تعریف می‌كند و پخش‌و‌پلا می‌كند توی زندگی شماها. روده، معده، شُش.

خدای من، با من خیار گِلی می‌كَنَد از جالیز، لبِ كَرت‌ها می‌نشینیم و با پوست می‌خوریم. 

 

خدای شما، فرشته‌ی "مهربانِ" پینوكیو است. هنوز دروغ نگفته، دماغ‌تان را 2 متر دراز می‌كند.

خدای من، فرشته‌ی "خالیِ" سیندرلّاست. موش، كبوتر و گنجشك می‌فرستد به كمك من، تا یك شب دروغكی خوشبخت باشم.

 

شما هر شب باید بروید كیسه آب‌گرم بگذارید روی باسن‌تان، چسب‌های دماغ‌تان را عوض كنید و جهاز هاضمه‌تان را آندوسكوپی، كلونوسكوپی، لاپاروسكوپی كنید!

من هر شب قلبم را، DVD‌ هایم را، پیپ بابایم را، گل‌های زردِ تهِ خیار‌هایم را، و لباسی را كه گنجشك‌ها برایم كوك زده‌اند، بغل می‌كنم و آرام می‌خوابم.

 

 

 

 

+ │││جمعه سی ام شهریور 1386│││ 11:50 AM │││ لیمو بانو

 

 

 

سلام. تو می‌دونی خیلی مهندسي ؟ -می‌تونم بهت بگم تو؟- . . . چند سالته؟ 28 ؟ . . . اون سدّ خاكی كه طراحی كردی، یه میلی‌متر تو محاسباتش خطا پیدا نكردیم . . . نشستِ زمین، تحكیم، شبكه‌ی جریان . . .  متن پایان‌نامه فوق لیسانس‌ت، با اون سپاس اوّلِش . . . اسم من چقدر قشنگ شده بود با اون صدای دورگه‌ت وقتی می‌خوندیش توی دفاع‌ات . . . "دستور‌العمل مقاوم‌سازی اجزای غیر‌سازه‌ای ساختمان‌ها" . . . انگار فروغ نوشته بودش، یا شیمبورسكا . . . كلمه‌هاش! ریتم داشتن. تو شاعری؟ . . . نه؟ . . . چرا این قدر قشنگ می‌نویسی پس ؟؟ . . . دلم می‌خواست یه جزء غیر‌سازه‌ای ساختمونی بودم، تو مقاوم‌سازی‌م می‌كردی . . . چرا چشمات این‌قدر قرمزه؟ . . .  5/4 صبح پا می‌شی؟ هر روز؟ . . . چرا پس تا  9 شب می‌مونی كار می‌كنی؟ هر شب؟ . . . از كجا می‌یای؟ ... ورامین؟!! . . . تو سرویس نمی‌خوای؟ . . . حقوق چقدر می‌گیری ماهی؟ 200 تومن؟ . . . تو حق نداری؟ حق نمی‌خوای؟ حق یعنی چی به نظرت؟ . . . حقوق از حق می‌یاد آخه! . . . چند سالت بود؟ 28 ؟ . . . فقط اتوبوس سوار می‌شی؟ مگه پول نداری؟. . . روزی 2 ساعت تو اتوبوس؟ پای پیرزن‌ها روی پات؟ دهن‌شون بو می‌ده؟ لباس‌شون بو می‌ده؟ تن‌شون بو می‌ده؟ . . . مجبوری؟ . . . مجبوری!  . . . لامذهب اینقدر دستتو نبر به اون مقنعه‌ت . . . به خدا این‌جا فقط من‌ام و تو! به خدا من بِهِت نظر ندارم . . . به خدا من دخترم! می‌خوای ثابت كنم؟!! . . . خوش‌ام می‌یاد ازت . . . كنسرت می‌یای؟ خودم می‌یام دنبالت، خودم بَرِت می‌گردونم . . . میای؟ دوست داری؟ . . . دوست داری! شنیده‌م زیر لب زمزمه می‌كنی، شنیده‌م روی میز نقشه‌كشی با انگشت‌هات ضرب می‌گیری! . . . خوب می‌فهمی، نت‌ها رو، پرده‌ها رو، فاصله‌ها رو . . .چرا نه پس؟!  نمی‌ذارن؟ . . . كی؟!  بابات؟ داداشات؟! . . . چند سالت بود؟ 28؟ . . .   سبیل‌هات چرا این‌قدر بُلَندن؟ چرا دارن می‌رَن تو دهن‌ات؟ . . . تو زیبایی‌شناس هستی، خط‌‌های همه‌ی حروفِت 5/0 میل ضخامت دارن، نه بیشتر، نه‌كم‌تر . . . دیده‌م كه گوشه‌ی كاغذای چك‌نویست چیا می‌كشی! چیا می‌نویسی! . . . نمی‌شه دست بهشون بزنی؟ . . . چرا؟ . . . دستت مشكل داره؟ نه . . . دستات خیلی هم قشنگن، كشیده و كار‌كرده‌ن . . . بابات؟! . . . اجازه نمی‌ده؟ . . . دختر كه به صورت‌اش دست نمی‌زنه؟! . . . دختر باید مثل بِه باشه؟! . . . بِه "كُرك‌دار" ِش قشنگه ؟!! . . . داری گریه می‌كنی؟ . . . رئیس‌ِت دست‌ِشو می‌ماله بهت؟ تو از پلان حرف می‌زنی، اون از پنت‌هاوس خالی؟ . . . دفاع نمی‌كنی از خودت؟ بلد نیستی؟ به كسی نمی‌گی ؟ . . . این‌جا حراست نداره مگه؟ پس اون كلّه‌گنده‌هه كه تو اون اتاق نشسته بَرا چی پول می‌گیره؟؟ . . . می‌ترسی؟ . . . می‌ترسی!! . . . از چی؟ . . . چند سالت بود؟؟ 28 ؟؟؟ . . . موهات سیاهه؟ . . .  سیاهه! . . . تا روی باسن‌ِته؟ . . . چرا موخوره داره؟ . . . خوب 2 سانت كوتاهشون كن بذار جون بگیرن. . . نمی‌شه؟! . . . باید بلند باشه شاید بخوای عروس بشی؟! . . . عروس باید موهاش بلند باشه؟! . . . اگه دست بزنی، گیس‌بُریده می‌شی؟!! . . . گیس‌بریده‌ها رو هیچ‌كس نمی‌گیره ؟؟؟ . . . تولّدم می‌یای با اون موهات كه تا روی باسن‌ِته؟ . . . نرقص، نچرخ . . . فقط بشین بذار موهاتو نگاه كنم . . .  نه؟! بابات و داداشات؟! . . . می‌یای راه بریم؟ بستنی بخوریم؟ لبخند بزنیم؟ . . . نه؟! تو خیابون نخوریم؟! . . . بابات؟! . . . می‌ذاری برسونم‌ات دمِ در فقط؟ . . .  نه؟! بابا ؟!! . . . . . . . . . . . .  می‌یای بمیریم؟؟؟ میای‌‌ی‌ی؟ . . . نه؟! . . . داداشت می‌خواد زمین بخره؟! . . . پولای تو رو لازم داره؟ . . . چی؟! . . . حیف شد؟! . . . می‌خواستی برای جهازِت چیزای قشنگ بخری؟!! . . . باشه . . . من منتظر‌ِت می‌مونم . . . به اندازه‌ی پول اون كه كار كردی بیا بمیریم . راستی چند سالت بود؟ 28 ؟؟؟        

 

+ │││سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386│││ 11:45 AM │││ لیمو بانو